تبليغاتX
تاراوگه

تاراوگه

"زندگي تكثير ثروتی است كه نامش محبت است"

زیر باران اگر دختری را سوار كردید جای شماره به او امنیت بدهید...

نوشته شده در ساعت 12:18 توسط کانی امینی|

جنون زیبایی زیر روسری غوغا می‌کند. زنان ایرانی برای برنزه شدن تا مرز بیهوشی زیر آفتاب جزغاله می‌شوند و برای لاغر شدن، جرعه جرعه سرکه می‌نوشند.
«یاسمین تیفنزه» از سالها پیش در ایران زندگی می‌کند و هنوز نمی‌تواند این همه را درک کند. به یادداشت‌هایی از او از
سرزمین هزار و یک عمل بینی توجه کنید:
ممکن است در غرب درباره ی مانکن‌هایی که به بیماری لاغری و سوء تغذیه دچار هستند، بحث شود. در ایران اما رژیم گرفتن و عمل‌ زیبایی، شیک و مد به شمار می‌رود. امکان ندارد زنان در ایران همدیگر را ملاقات کنند و یک برنامه ی رژیم غذایی رد و بدل نکنند و یا درباره ی آخرین عمل زیبایی که انجام داده‌اند، حرف نزنند.
زیبا بودن در ایران، یکی از وظایف اصلی زنان است.
ولی واقعا چه چیز در ایران زیبا به شمار می‌رود؟ زیبا، هر آن چیزیست که کانال‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهند. زیبا، هر آن چیزیست که در فیلم‌های هالیوود نشان داده می‌شود. و این همه، در کشوریست که زنانش از قرنها پیش، به دلیل زیبایی طبیعی‌شان زبانزد بوده‌اند. زمانی، مسافری از غرب چنین نوشته بود: «زیبایی زنان ایرانی چنان خیره‌کننده است که هوش از سر بیننده می‌رباید». امروز اما زنان ایرانی باور خود را به بی‌همتا بودن خویش از دست داده‌اند.
زنان ایران به دلیل حجاب، تنها چهره آنها، و بخش کوچکی از موی وپیکرشان است که در برابر بیگانه به نمایش در می‌آید.
http://news.gooya.com/politics/archives/images/zibaei2.jpg
دختران روپوش مدرسه می‌پوشند و حق ندارند آرایش کنند و به ناخن‌هایشان لاک بزنند، یا موهایشان را رنگ کنند و یا ابروهایشان را بردارند. همه ی اینها را اما آنها پس از دوران مدرسه جبران می‌کنند و چندان احتیاط و حساسیتی هم در این راه به خرج نمی‌دهند!
اگر کسی پولش را نداشته باشد، از روش‌هایی استفاده می‌کند که در آلمان بیمارگونه ارزیابی می‌شوند: مثلا همراه با غذا، سرکه‌ای را می‌خورند که خودشان درست کرده‌اند تا چربی با اسید جایگزین شود. علاوه بر این، در روز چندین لیتر آب می‌نوشند چرا که چربی باید به این وسیله از بدنشان خارج شود. به همه ی اینها یک ورزش شدیدا مبالغه‌آمیز نیز اضافه می‌شود. البته با موهای کاملا آرایش شده، صورت پودر و کرم مالیده و در فضایی که بوی عطر و ادوکلن گران قیمت آن را پر کرده است.
امیر، یک مهندس پنجاه ساله از تهران می‌گوید: «فرقی نمی‌کند، در هر ساعتی که به پارک بروم، زنان چنان بی عیب و نقص به نظر می‌رسند که من همیشه از خودم می‌پرسم آخر اینها کی از خواب بلند شده‌اند؟ چنان بوی عطر می‌دهند که من برای دویدن در پارک یک شال با خودم می‌برم، حتی در تابستان. البته آن را دور گردنم نمی‌بندم، بلکه جلوی بینی‌ام می‌گیرم تا مرا از موج عطری که از سوی زنان متصاعد می‌شود، حفظ کند».
اگرچه تصور زنان ایرانی از زیبایی با تصوری که مأموران امر به معروف و نهی از منکر از اخلاق دارند، هماهنگی ندارد، ولی حکومت از این نوع فرهنگ پرورش اندام حمایت می‌کند: در بسیاری از پارکها دستگاه‌های پرورش اندام قرار داده شده‌ است و مربی مخصوص زنان وجود دارد که روزی یک ساعت آن هم رایگان به آنها تمرین می‌دهد.
http://news.gooya.com/politics/archives/images/zibaei3.jpg
اخیرا پارک‌هایی مخصوص زنان ساخته شده‌ تا چشم نامحرم به آنها نیفتد. در این نوع پارکها زنان می‌توانند بدون حجاب حرکت کنند. نیروهای انتظامی برای این پارکها زنان انتظامی را به کار می‌گمارد.
زنان ثروتمندتر اما پزشکانی را استخدام می‌کنند که برای آنها برنامه غذایی تجویز می‌کند. یک رستوران زنجیره‌ای در ایران از چندی پیش حتی سه وعده منوی غذای رژیمی برای بانوان طبقه بالا ارائه می‌کند. زنانی که از امکانات مالی کمتری برخوردار هستند، خودشان را در پلاستیک‌های مخصوص نگهداری مواد غذایی می‌پیچند و زیر آفتاب دراز می‌کشند تا چربی بدنشان آب شود.
آن پوست سپیدی که روزی در ایران شیک به شمار می‌رفت، مدتهاست که از مد افتاده است. زنان طبقات مختلف در یک مسابقه بی‌پایان تلاش می‌کنند به مؤثرترین شکل ممکن خودشان را برنزه کنند و برای این کار هیچ حد و مرزی نمی‌شناسند. مثلا یکی از موادی که می‌توان پوست خود را با آن برنزه کرد، مایه‌ای است که از ترکیب حنا و ماست به دست می‌آید. در سال گذشته، مخلوط روغن زیتون و قهوه سریعترین راه برنزه شدن به شمار می‌رفت. یک راه دیگر که معجزه می‌کند این است که در حال مالیدن روغن بچه به روی پوست، بر آن آب نمک پاشید!
زنان ناجی غریق از مد برنزه بسیار نگران هستند چرا که زنان ساعت‌ها زیر نور خورشید دراز می‌کشند، بدون آنکه چیزی بخورند. این کار اغلب به اختلال در گردش خون منجر می‌شود. ناجیان غریق در محل‌های شنا همیشه از بلندگو اعلام می‌کنند که بانوان باید دست کم یک بار در ساعت دوش آب سرد بگیرند و به اندازه ی کافی مایعات بنوشند. آنها می‌خواهند با این هشدار مجبور نشوند هر روز چند بار آمبولانس صدا بزنند. چند وقت پیش، جنون برنزه شدن تا آنجا پیش ‌رفت که خانم‌ها پس از کلی شنا کردن زیر آفتاب، یک ساعت تمام هم روی نیمکت دراز ‌کشیدند تاحمام آفتاب بگیرند. البته چند نفر از آنها متأسفانه به شدت دچار آفتاب‌سوختگی شدند و حتی گفته می‌شود چند نفر هم جان خود را از دست دادند. هر زن ایرانی دوستی را می‌شناسد، یا دوست دوستش را، و یا دوستِ دوستِ دوستش را، که بدنش این اندازه از آفتاب و گرما را نمی‌توانست تحمل کند. چندی پیش دولت دستور داد تمام این نیمکت‌ها را، البته به دلایل بهداشتی، جمع کنند.
http://news.gooya.com/politics/archives/images/zibaei4.jpg
عمل زیبایی در ایران به یک کار روزانه تبدیل شده است. همیشه و همه جا از آن حرف زده می‌شود. خیابان‌های تهران پر است از زنان و مردانی که یک چسب زخم روی بینی‌شان دارند. از آنجا که بسیاری از ایرانیان دماغشان بزرگ است، عمل بینی به یکی از معمول‌ترین عمل‌های زیبایی تبدیل شده است. در عین حال بزرگ کردن لب‌ها و برجسته کردن استخوان گونه‌ها و بزرگ کردن پستان‌ها نیز بسیار رایج است. رفع چربی بدن نیز بیش از پیش طرفدار پیدا می‌کند. از آنجا که عمل زیبایی با هزینه همراه است، حتی برخی پدران اتومبیل خود را می‌فروشند تا دخترشان بتواند دماغش را مانند مدل‌های مجله‌های زیبایی عمل کند.
آرایشگاه‌های زنانه و مردانه درایران جدا هستند. به همین دلیل سالن‌های آرایش زنانه به استودیوهای زیبایی تبدیل شده‌اند که زنان می‌توانند یک روز تمام در آنها بدون هر مشکلی بسر آورند. کم نیستند سالن‌های آرایش و زیبایی که حتی سه طبقه هستند زیرا اغلب پیش می‌آید که همه مشتریان چند بار در هفته تمامی روز در آنجا می‌مانند. مثلا برای اینکه لاک ناخن‌های یک خانم باید با لباس شب‌اش جور در بیاید. البته با این شکل و شمایل آنها در مجالس بزم خصوصی و پنهان ظاهر می‌شوند.
اغلب بانوان موهای خود را مطابق الگوی غربی طلایی می‌کنند که متأسفانه با ترکیب رنگ موی زنان ایرانی، نه بلوند بلکه زرد می‌شود. از آنجا که خانم‌ها فقط می‌توانند چتری و جلوزلفی خود را از زیر روسری به نمایش بگذارند، آن را با اسپری فراوان پوش می‌دهند و بالا می‌برند.
بالاخره همه چیز حاضر می‌شود: با پوست به شدت قهوه‌ای شده، وزنی به طور متوسط حدود چهل و پنج کیلو، آرایش خشک هالیوودی و کفش‌هایی با پاشنه پانزده سانتی واقعا هم زنان ایرانی با الگوهای غربی‌شان تقریبا هیچ تفاوتی ندارند. اما فقط تقریبا! چرا که زنان در غرب، واقعا این شکلی نیستند
نوشته شده در ساعت 12:17 توسط کانی امینی|

نمی دانم کی قرار است یاد بگیریم محبت های دیگران را بشماریم بجای شمارش منت هایی که برسرشان گذاشتیم! یاد بگیریم محبت دیدن و محبت کردن صورت و مخرج کسر نیست که ساده شود...

نوشته شده در ساعت 11:50 توسط کانی امینی|

به نظر من مطالعه‌ی فلسفه ضروری‌ست. چون متقاعد شده‌ام که هرکس همان‌گونه زندگی می‌کند که فکر می‌کند؛ اگر کسی فرومایه بیندیشد، فرومایه هم زندگی می‌کند. اگر کسی بی‌قید و بند فکر کند بی‌قید و بند هم زندگی می‌کند. اندیشه هیچ گاه بر زندگی و وجود فردی و جمعی ما بی‌تأثیر نبوده است.

گفتگو با دخترم درباره‌ی فلسفه/ روژه‌ ـ پل درووا/ ترجمه‌ی مهدی ضرغامیان
نوشته شده در ساعت 11:49 توسط کانی امینی|

 1_آن قدر گفتند شتر ديدي نديدي که بالاخره کور شد.

 2_ نيامدي نگاهم دست خالي برگشت.

3_ بعضي از نگاه ها صداي قشنگي دارند.

4_ همه انسان ها برابرند اما بعضي ها برابرترند.

5_ بهترين راه براي آب شدن برفک تلويزيون، از برق کشيدن آن است.

6_ بهترين بازي زندگي اش زبان بازي بود.

7_ خدايا، يارانه را از ما بگير اما يار را نه.

8_ شايد با « ارز » معذرت مشکل تورم حل شود.

9_ به علت خالي بودن جيب مردم، جيب برها شاکي شدند.

10_ عاشق با تلسکوپ و حسود با ميکروسکوپ به دنيا نگاه مي کند.

11_  بي توجهي شهرداري به دست اندازها يعني دست انداختن مردم

12_  در روزهاي باراني اعداد در زير راديکال پنهان مي شوند.

13_  قشنگ ترين و زيباترين ساعت دنيا، ساعتي بود که ديدمت.

14-بي دست و پاترين موجود مار است ولي همه از آن مي ترسند.

15- وقتي گفتم حرف دلت را بزن، گفت گرسنه ام.


پارازیت.

نوشته شده در ساعت 11:48 توسط کانی امینی|

فکر نکنید آدم بزرگ‌ها بازی نمی‌کنند. آن‌ها با آدم‌ها بازی می‌کنند.

نوشته شده در ساعت 11:41 توسط کانی امینی|

تویی بهانه ی این اشک های بی پایان

به هر کجا و در آغوش هرکه گریه کنم

نوشته شده در ساعت 11:39 توسط کانی امینی|

خواهر عزیز؛
رانندگی به جز آرایش، شنیون و دیگر مهارت‌های خودسازی!!! نیاز به مهارتِ رانندگی هم دارد
برادر گرامی؛
ماشین علاوه بر گاز و بوق، ترمز و راهنما هم دارد ...

نوشته شده در ساعت 11:38 توسط کانی امینی|

سامانه دفاع موشکی عربی، نشانه امکان حمله به ایران نیست؟
نوشته شده در ساعت 15:8 توسط کانی امینی|

باید صبورباشیم و دقت کنیم دراین راه پرخطر، فرزند زمان خود باشیم. به نظرمن کسی فرزند زمان خودش است که زمان را قدربداند ومفت آن را ازدست ندهد. و بوقت ضرورت، از زمانی که دراختیاراوست بهترین فایده را ببرد. ودراین راه، آگاهی، بله آگاهی، حرف اول را می زند
نوشته شده در ساعت 15:4 توسط کانی امینی|

به بلعیدن مال حرام و منافع ملی آنهم درحد کلانش ” عادت” کرده اند. دست آنها “کج” است. معده ی آنها انباشته از اموال مردم است. اینها پول نفت و مخابرات وهزارمعدن و هزارفرصت بی زبان مردم را بالا می کشند و سیرمانی هم ندارند؟
نوشته شده در ساعت 15:1 توسط کانی امینی|

پسرِ بختیارکه رییس پلیس پاریس بود همه جورامنیت را برای پدرش فراهم کرده بود. درخانه ای که دواتاق داشت دردوطبقه. یک اتاق پایین یک اتاق بالا. برای پدرش یک تیم دوسه نفره ی محافظ گماشته بود که درطبقه ی هم کفِ خانه ساکن بودند. درطبقه ی بالا خود بختیار اقامت داشت. بختیار با ضربه های نوک عصا که به کفِ چوبی اتاق می زد افراد تیم یا خدمتکاران را خبرمی کرد. اگرچای می خواست یک ضربه. پیغامی اگرداشت دوضربه. مشورتی اگرمی خواست بکند یا جایی اگر می خواست برود سه ضربه. ما این اطلاعات را طی دوسه جلسه که درلباس سه عرب (سعودی یا عراقی) به دیدنش رفتیم و با اواعلام همکاری کردیم بدست آوردیم.

دردیدار آخر، یکی ازبچه ها به بهانه ای به بختیارنزدیک شد وناگهان اورا که سبک بود از زمین بلند کرد تا با ضربه های نوک عصا تیم حفاظت را خبرنکند. یکی هم بلافاصله جلوی دهانش را گرفت و من هم با ضربات پی درپی چاقو دست بکارشدم و سلاخی اش کردم. از نفس که افتاد، آرام نشاندیمش روی مبل و با صدای بلند از او تشکر کردیم و ازخانه بیرون زدیم. تیم حفاظت نیم ساعت بعد ازخروج ما متوجه می شود که ازبالا صدایی نمی آید. مشکوک می شوند. بالا که می روند متوجه قضایا                           می شوند...............................................................................................

نوشته شده در ساعت 14:57 توسط کانی امینی|

معمول براین بوده که کاتبان درباری، تاریخ را به نفع سلاطین تغییرمی دادند و تحریف می کردند. اینجا هم همان واقعه ی تکراریِ تاریخ تکرارشده. قرارنیست که با سرمایه ی یک نظام، وجلوی چشم بزرگانش وجلوی چشم میلیونها مردم، تاریخ این سی و سه سال سرزمین ما همانگونه مطرح شود که بوده: آمیخته به فساد وقتل وغارت دروغ وریاکاری وبیکاری وتن فروشی واعتیاد وهدردادن سرمایه های ملی وانسانی. تاریخ دراین سرزمین دارد تعریف تکراری خود را به رخ می کشد: انطباق حادثه ها و وقایع، آنگونه که حاکمان می خواهند.
نوشته شده در ساعت 14:55 توسط کانی امینی|

اگر بنا بر این بود که با هر اعتراض و انتقاد به حاکم و پادشاه و رهبر، فرد انتقاد کننده از گردونه ی مسلمانی و انسانیت به دور انداخته شود و جان و مال آبرویش به خطر بیفتد و حتی به تاراج برود، کسی باقی نمی ماند که از تاریخ سر بدر آورد. جز شیادان و نان به نرخ روزخورها و آدم های نرم و بی تپش
نوشته شده در ساعت 14:48 توسط کانی امینی|

همه تفاوت ما این است:

من از یاد نمی برم و تو به یاد نمی آوری

نوشته شده در ساعت 22:54 توسط کانی امینی|

بترسید از خرده علمی که توهم دانستن ایجاد کند۰۰۰

نیم طبیب" و "نیم ملّا" جزء خطرناک‌ترین‌ها هستند؛

بقیه‌ی "نیم" ها به این حد خطرناک نیستند....

نوشته شده در ساعت 22:41 توسط کانی امینی|

 
                  قەسیدەیەک لە دیوانی بۆھیمی و ئەستێرەکانەوە
                
یادگارەكانی پیرەمێردێك
من هێند پیرم، شەوی لە دایكبوونی زەریام لە بیرە، لە بیرمە بەیانیان لە كوێوە ئەستێرە دەگەڕایەوە بۆ ماڵ. دەزانم مانگ لە چ كوچەیەكدا گەورەبوو. تۆزی ئەو كۆڵانەم لە یادە كە یەكەم باڵندەی تیا نیشتەوە. من پیرم، یەكەم مەرەكەبم لە بیرە كە لەسەر یەكەم كتێب ڕژا. میللەتانم لە بیرە، دڵیان سەرتاپا ستایشی یەكدی بوو. مرۆڤم لە یادە دەیگووت: من قەرزاری تۆم ئەی كۆتر … من كوڕی تۆم ئەی شیری سپی بەیانیان. من شەوم بینیوە، لە تۆزی ڕوخانی گوڵدا خنكاوە … من پەنیری ڕەش، پرتەقاڵی سپی، مۆزی ئەستێرەییم بینیوە. لە شەربەتی بە جێماوی شەڕ، لەشەرابی ڕژاوی پێغەمبەرانم خواردۆتەوە. من بتەكانم پەرستووە، لە سوڕی مردن و هەستانەوەی خوداكاندا بەشداربووم. وەرزگەلێك لە ڕیزی سەربازەكانی شەیتان و وەرزگەلێك جەنگاوەری فریشتەكان بووم. من بام لەگەڵ كۆیلەكاندا سوار كەشتی كردووە. هەورم كردووە بە كفنی كوژراوەكان، عەدەنم نیشانی ئاشووبەكان داوە، حۆریم بە دیلی ناردووە بۆ ئەستانە. دەنگی تۆپەكانم ئێستاش لە گوێی زەریادا دەزرینگێتەوە. فووی جەنگاوەرانم ئێستاش لە گەشانەوەی هەموو ئاگرێكدا هەیە. من پیرم … تانزیك ڕۆما برای هانیپال بووم، تا نزیك بابل دۆستی ئەسكەندەر و تا نزیك بەغداد سەرلەشكرێكی بچوكی گوردانە خوینخۆرەكانی هۆلاكۆ بووم. تلیاكم بە كەشتی بردووە بۆ چین. لە هیند میسكم بە پورتوگالەكان فرۆشتووە. لە دەوروبەری غەرناتەدا، پاسەوانی باغچە بووم. لە شایی كچە پاشاكاندا لەگەڵ زریابدا گۆرانیم گووتوە. مەسینەی دەستنوێژم بۆ ئەمیر لە دەریاوە بردووە بۆ مەكە. لە زاگرۆسەوە تیرم گرتۆتە دەروێشەكانی ئەسفەهان. چووم بۆ خوتبەكانی هارون، چووم بۆ باغەكانی هەڵەمووت، لە حەمامی قاجارییەكاندا خۆمشتووە. عەترم كردووە بە نوێنی بەرمەكییەكانەوە. شفرەم بۆ قرمتییەكان داناوە. قەڵغانم بۆ بابەك هەڵگرتووە. من پیرم … من بووم شمشێرەكانی تەیمورم دەشت. من بووم بەتانییەكانی قەیسەرم قەددەكرد. من بووم بەرماڵی خەلیفەكانم دەتەكاند. من پیرم، تۆش پیریت، ئێوەش پیرن … من لەیادمە كە چی بووم، بەڵام تۆ لەیادت نییە. من لە یادمە كە شەوەزەنگ دروستیكردووم، بەڵام حاشاكردنی تۆ لە تاریكی، نمەك حەرامییە. من لە یادمە كە منداڵی حەرامزادەی زوڵمەتم تۆش لە یادتە، بەڵام خۆت بە سەیركردنی هەتاوەوە غافڵدەكەیت لە یادتە و بە یاریكردن لە گەڵ دەریادا خۆت دەكەیت بە خواجای گوڵەكان لە یادتە و بە سەیركردنی درەخت، ڕەچەڵەكی خۆت لە ئێمە و باڵندەكان وندەكەیت لە یادتە و بە ئاشتكردنەوەی نور درۆ لەگەڵ كتێب و پاشا و قارەمانكاندا دەكەیت.
نوشته شده در ساعت 22:31 توسط کانی امینی|

بەشێک لە قەسیدەی نیشتیمان

ئەی وڵاتم: بیست و سێ ساڵە بۆنی خاك و مرۆڤ و لیتە و عارەقەكەی تۆ دەچێت بەسەرمدا و وەڕزنەبووم/ بیست و سێ ساڵە/ چاوەنواڕم شەوێكی كپ، كچ و كوڕێكی شۆخ و شەنگ بێنەخوارێ و بۆ دورگەێكی سەوز هەڵمگرن/ نەهاتیت و گلەیشم لێنەكردی/ تۆش پێم دەڵێیت … خۆفرۆش و خیانەتكارم …
دڵم لە بەردە بۆ خەمت … بێ ئازارم…/ من هەتا تۆزێ سەر لەشی چەقەڵەكانیشت دەپەرستم/ هەتا تنۆكە بارانی سەر دەستی منداڵەكانیشت دەپەرستم/
بەڵام بڵێم چی … گەر ڕقم لەو پیاوە تەنگ ئەستور و گومڕایانە بێت، ئەو پیاوانەی شەوی دەجار خەنجەر لە دڵی جوانی دەدەن/ ڕۆژی دە جار كچانی ئۆفیس و نێو پاس و بەر گۆگان هەڵدەمژن/ لەدوای هەموو خامۆشبوونی لەزەتێكیشەوە/ كاتێك زریزەی پانتۆڵەكانیان دادەخەن/ باسی شەڕی چینایەتی و بەرەی گەورەی سۆشیالیزم دەكەن/ خوایە چی بكەم … ڕقم لەو كچ و كوڕ و مامۆستا گێلانەیە/ كە وەكو شەمشەمەكوێرە لە داڵان و حەوشەكانی زانكۆدا دێن و دەچن/ ڕقم لە مشك و سەرباز و گۆڤاری بێ جنێوە/ ڕقم لە ماشێنی تازە و چاوێلكەی چێوە زێڕین و خاوەن چێشتخانە و كۆگا و كاسێتفرۆشەكانە/ ئەی نیشتیمان … ئەو دەستانەم خۆشدەوێت/ كە وێنەی دڵ و تیرێكیان تیا كراوە/ ئەو كەپوانەم خۆشدەوێت، كە ئەلقەیان تێخراوە/ حەزئەكەم لە گوندێ بژێم … لەو دوورانە/ بەیانیان پیرێژنێكی چاو بە خەو هەڵمسێنێ/ كە بانگ لە كچەكەی دەكات/
هۆی نێرێ … نیرگەلێ … نێرگسێ، هەستە مەشكەكەت بژەنە و كۆڵوانەكەت بكەرە مل وا بەیانە.
*            *              *

ئەی نیشتمان/ لە ڕۆژانی قات و قڕیدا بیر لە باران دەكەمەوە/ من بیر لەو دونیا بێدەنگەی تۆ دەكەمەوە/ ئەو دونیایەی شەوگارانی وەكو چەقۆ … وەكو هاوار لە كۆڵانە بێدەنگەكانی نیوەشەودا دەناڵێنێ/ ئەو جەستانە … جەستەی ئەو پیرێژنە گریاوەی لە مەرقەدی شێخ و لە ماڵی هەتیوەكاندا دەناڵێنێ/
منیش هەڵۆیەكی پیرم … پشیلەیەكی مۆمیاكراوم/ جاڵجاڵۆكەیەكم لە سندوقێكدا/ قالۆنچەیەكم لە پێڵاوێكی كۆندا/ ئەویش تیشكی خەونە تەڵاییەكەی تۆیە/ زرنگەی دەنگە زیوینەكەی تۆیە/ بریسكەی چاوە بڕۆنزییەكانی تۆیە/ مستێ ئاوم بدەرێ/ هەتا ماوم دەستی چەوری كرێكارەكانت دەشۆم/ تیكەیەكم پێبدە/ لەگەڵ منداڵە برسییەكانت دەیخۆم/ جوتێ چاوی شین و قژێكی زەردم بدەرێ، حەز لە كچە ڕەشتاڵە لاوازەكانت دەكەم، وەكو ڕاوكەرە پیرەكان/ كڵاشەكەم دەخەمە ژێر سەرم و دەنووم/ دەنووم تا پێغەمبەرەكان زیندوودەبنەوە و كتێبی نوێمان بۆ دێنن/ دەنووم تا پیرۆمیسۆس ئاگرە دزراوەكەی دەگێڕێتەوە/ دەنووم تا نەرسیس لە ئاو دێتەوەدەرێ .../
ئەی وڵاتم دەنووم … تا ئەم كوڕە نەفام و ڕیشن و بەدلڤاوانە تاقیاندەبڕێ/ تا ئەم كچە خڕوخۆڵە پاشەڵپیسە دڵڕەقانە تاقیاندەبڕێت خوایە … خوایە … دەنووم تا هەتاهەتایە.
 *            *              *

 هەندێ جار وا هەستدەكەم/ وەك مووشەك لە شەوەزەنگدا/ وەك كچ لە ترومبیلی سەفەردا زەق و دیارم/ هەندێ جاریش وا هەستدەكەم/ وەك قورئان لە ماڵی سۆزانیدا/ وەك كاتژمێر لە دۆزەخدا بێكار و فەرامۆشكراوم/ خوایە كەی بێت لەم زێرابە ڕەش و لیخن و پیسەوە/ جارێكی تر یەكێكی تر لەدایكبێت/ لە كتێبخانە و شەقام و بەر سینەماكاندا بۆم بگەڕێت/ یادی ڕۆژگارەكانم بكات/ ئاواتبخوازێ و حەزبكات/ ئەو كوڕە چاوكاڵە بچكۆلانەیە سەرلەنوێ زیندووبێتەوە/ بێت گۆڕەكەم هەڵباتەوەو ئێسقانەكانم بژمێرێت/ كەلەسەرەكەم بگرێت بە دەستییەوە و بیلاوێنێ/ مەگەر بە تەنها ئەوكاتە/ ئا، ئەو مناڵە بێباكە/ لەم تاریكییە دەرمبكات/
ئەی وڵاتم … گوناحی من چییە/ ئەگەر دز و شۆفیز و لانەواز و ژنە مەمك چرچەكانتم خۆشبوێت/ ئەو پیرەمێردانەم خۆشبوێت كە فرمێسكی خۆیان دەفرۆشن/ ئەو كچە بچكۆلانەیەم خۆشبوێت/ كە وەك كچی گەورەپیاوان/ حەزیان لە كراسی سوور و جلی مەخمەڵ و قەیفەیە/ حەزیان لە بۆنی عەتر و پەنجەی ئەستوری لاوخاس و لەزەتی ئەودیو پەردەیە.
ئەی ولاتم/ كوێر باڵداری پێناپێكرێت و منیش كوێرم/ بەڵام كوێریش دەزانێت/ كۆشكی سەد نهۆم و كۆڵیتی وێرانە مانای چی/ دەزانێت … شمشێرێكی لە ئارەزووی شاژن درێژتر و گەردنێكی لە پیاوەتی شا باریكتر، مانای چی دەزانێت مانای چی بیست و سێ ساڵ لەسەر دەستت بەناو بەفردا بڕۆیت/ بیست و سێ ساڵ، بە كامی دڵ قەپاڵ لە هەرمێیەك نەگریت/ بە دیدو هوڕ لە ماشێنێكی سەوزدا شەقامەكان جەنجاڵنەكەیت/ ئەی وڵاتم/ ئەم پلەكە پێچاوپێچانە فڕێدە/ با پزیشك و دانسازەكان لەو باڵەخانە و جێگە چەپ و كۆڵانە خەمگینانە بێنەدەرێ/ با بەندیخانەكان لەم شەقامانەدا بكەینەوە/ هەر دیلەی بە كالیپتوسێكی سەوزەوە دەبەستینەوە/ وەرە ئەی وڵاتم، حەزێكی دوور و درێژ/ وەكو دوكەڵكێشی كارگە گەورەكان دروستدەكەین/ وەكو سمۆرە چۆن لەسەر دار دادەنیشێت … دادەنیشین/ تۆ چاوێلكەیەكی ڕەش و بریقەدارت لە چاودایە و پێدەكەنی/ منیش ئارەزوو لەناو زگمدا وەكو دوكەڵ لە شوشەیەكی باریكدا … دێت و دەچێت/ ئەی وڵاتم … من ئالێرانە و تۆ لەوێ/ بمانەوێ و نەمانەوێت … خۆشەویستی یەكمان دەوێت/ تۆ پیاوێكی سمێڵ زەرد و چاوكاڵ و بازوو ئەستوریت / منیش كچێكی لاواز و بێنەوام/ خۆم بە گەردنتدا هەڵدەواسم … دەڵێم بمبە … بمفڕێنە/ بمخەرە سەر هەردوو شانت …/ ئەی نیشتمان … حەزەكەشمان هەتا بێت گەورەتر دەبێت/
دەڵێم … بمنێرە پشتی ئەسپە سورە كێوییەكەت / وەكو تاڵانی بمبە بۆ كوڕانی خێڵەكەت/ منیش پرچە ڕەشەكانم/ بەسەر سینەی تۆپزیمدا، هاتۆتەخوار / تا لەزەتی هەرچی لە خوا ترسی دنیایە دەیتەقێنم، عیشوەدەكەم/ تا بە لەزەت چاوی یاسا و شەریعەتە ئاسمانییەكان كوێردەكەم، عیشوەدەكەم/ دەی ئەی وڵاتم … بمڕفێنە … بمڕفێنە/ بە ڕووتی لە پێش دەمی سەرۆك و جەنگاوەرە ئازاكانتدا سەمادەكەم … ئەگەر نەمبەیت … دوا پەردەی شەرم و شكۆ دەدڕێنم / دەبمەوە بە كچە چاونەترسەكانی ناو دارستان /
دەڕۆم و دەبم بە هاوەڵی ئەسپ و گورگە بریندارەكان / دەبم بە دەستگیرانی سەگ و نێرە ورچە چەتوونەكان.
نوشته شده در ساعت 22:22 توسط کانی امینی|

شيك‌ پوشي يا مدپوشي :

 مدگرایی افراطی آفتی اجتماعی است كه در نتیجه نادانی و ناآگاهی افراد رواج پیدا می‌كند و افرادی كه در پیروی از مد تابع اعتدال و میانه‌روی هستند از این طریق به هیجانات درونی خود پاسخ می‌گویند و از شادابی و نشاط حاصل از آن كه از پیامدهای مثبت مد است لذت می‌برند. اگر مدگرایی با هنجارهای اجتماعی در تضاد باشد منجر به ایجاد تنش در زندگی افراد خواهد شد و ضدارزش‌ها جایگزین ارزش‌ها می‌شوند. در چنین شرایطی مدگرایی كه در سال‌های اخیر افزایش یافته است به تهدیدی علیه هنجارهای اجتماعی تبدیل می‌شود.


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 22:10 توسط کانی امینی|

10هزار دست از حرکت ایستادن

10 هزار چشم از دیدن محروم شدن

10 هزار گوش از شنیدن کر شد

5هزار قلب از تپش افتاد

سالروز حمله شیمیایی وحشیانه و غیرانسانی رژیم منحوس به مناطق کرد نشین حلبچه،سردشت هرگز از یاد انسانها پاک نخواهد شد همچون هیروشیمایی دیگر یاد عزیزان رفته گرامی باد

نوشته شده در ساعت 1:19 توسط کانی امینی|

روز جهانی زن بر نمامی برابری خواهان جهان مبارک باد

نوشته شده در ساعت 1:12 توسط کانی امینی|

کریسمس مبارک باد بر مسحیان

نوشته شده در ساعت 15:29 توسط کانی امینی|

اصلی‌ترین پرسش این است که چرا مردم این‌گونه رفتار می‌کنند؟ چرا در مجامع وانمود می‌کنند که یک‌پارچه و هم‌صدا پشتیبان دولت هستند؟ پاسخ آن روشن است. محرک اصلی آن‌ها ترس است. آموزگار از ترس این‌که مبادا کارش را از دست بدهد در مدرسه به شاگردانش چیزهایی می‌آموزد که به آن‌ها هیچ اعتقادی ندارد. شاگردان هم از ترس رفوزه‌شدن آن‌ها را یاد می‌گیرند و تکرار می‌کنند. جوان‌ها از ترس عقب‌ماندن از موقعیت‌های تحصیلی و حرفه‌ای وارد سازمان‌های حزبی می‌شوند و هر دستوری را اجرا می‌کنند. پدر خانواده از ترس این‌که فرزندانش در این نظام نمره‌پرستی نمره‌ی کافی نیاورند، داوطلبانه به هر خفّتی تن می‌دهد. مردم از ترس مجازات در انتخابات شرکت می‌کنند، به نامزدهای معیّنی رأی می‌دهند و وانمود می‌کنند که همه‌چیز عادی و طبیعی‌ست. مردم از ترس ازدست‌دادن موقعیت‌های شغلی و معیشتی در انواع راه‌پیمایی‌ها، گردهم‌آیی‌ها و برنامه‌ها شرکت می‌کنند. بسیاری از دانش‌مندان و هنرمندان ار ترس بی‌کارشدن حرف‌هایی می‌زنند و چیزهایی می‌نویسند که قبول ندارند. ترسی که از آن سخن می‌گویم البته یک احساس معیّن به‌معنای رایج روانی آن نیست؛ ما دوروبرمان نمی‌بینیم که مردم مانند بید بلرزند. منظورم از ترس، یک فروپاشی اخلاقی‌ست که در ژرفای وجود انسان‌ها لانه کرده، یعنی حس مشارکت کمابیش آگاهانه در آگاهی نسبت به یک تهدید و خطر همه‌جانبه» [سه‌گانه‌ی وانیک، واسلاو هاوِل، علی امینی، مؤسسه‌ی فرهنگی-انتشاراتی اندیشه‌سازان]. وضعیت نعل‌به‌نعل مشابه است؛ گویا هاوِل از زبان تک‌تک ما سخن می‌گوید

نوشته شده در ساعت 15:25 توسط کانی امینی|

خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش       بنماند هیچش الا، هوس قمار دیگر

نوشته شده در ساعت 20:50 توسط کانی امینی|


آخرين مطالب
» برادرانه
» جنون زیبایی در ایران، دماغ‌های سربالا زیر روسری،
» نسبت منت به محبت= بی نهایت
» هر کس همانگونه.....
» کاریکلماتور
» بدتری بازی
» بهانه دل
» بله عزیز
» نظر شما چیست؟
» این یعنی مدرن بودن

Design By : Pichak